می تونم یه انتقاد بکنم؟ حتما چرا که نه

سلام
می تونم یه انتقاد بکنم؟
جمله هاتون رو خیلی تو هم می نویسید فاصله بذارید بینشون بیشتر توجه آدمو به تک تک جمله ها جلب می کنه!
ممنون از لطفتون
ان شاء الله همیشه در پناه حق پیروز و سربلند باشید.   

 پاسخ  :خیلی از انتقادتون متشکرم و از بقیه دوستان می خوام انتقاداشون بگن .و بنویسین . راستشو بخواهید این وبلاگ به لحاظ فنی خیلی ایراد بهش وارده  و خیلی خوشحال میشیم که ایراداشو بگین تا با  اومدن عید و بهار با نظر همه دوستان و مراجعه کنندگان ان را اصلاح کنیم . مراجعات خو ب و استقبال قابل توجه عزیزان  در این مدت کوتاه فرصت پرداختن  فراهم نکرد

قربان دلتنگی هایت مادرجان

1- قربان دلتنگی هایت مادرجان  

 سلام چند روز پیش به خانه مادر بزرگم سری زدیم.جای همه تان خالی!!خیلی خوش گذشت.اما.....مادر با دیدن ما بغضش ترکید!!و گریه ای ازشوق دیدگان نازنینش را خیس نمود.آیا معنی انتظار را درک می کنید؟ اگر لحظه ای به نگاه او خیره شوی انتظار را با تمام زجرهایش لمس خواهی کرد. چشمان آن مادر سالخورده، چشمانی که با تو گفت وگو می کنند، با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد. آیا در نگاه مادر می خوانی گلایه های تنهایی را؟!نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ای در نگاهش زل زدم تا بشنوم آوای تنهایی اش را. خوب گوش کردم! راحت می توانی بشنوی، حرف دلش با فرزندانش بود.او می گوید: 9 ماه در انتظار ماندم تا صدای اولین گریه ات، آخرین ثانیه انتظارم باشد. اما نشد! باز هم منتظر ماندم تا راه رفتنت گل های قالی را معطر کند. تو راه رفتی و با هر بار زمین خوردنت گل قلب من پرپر شد، تو بر روی سرزمین دلم قدم می گذاشتی اما هیچ وقت نفهمیدی! منتظر شدم تا بزرگ شوی، منتظر ماندم تا روزی سر سفره عقدت، عقده های انتظارم را با دانه های اشک پاک کنم. من همیشه در انتظار بودم و امروز هم منتظرم. امروز در خانه ام چشم به در دوخته ام تا بعد از یک زمستان سرد به دیدنم بیایی!  نمی دانم که امسال بهارم را معطر خواهی کرد یا نه؟
کاش با هم به خانه دلم سری می زدی، سر می زدی تا بگویم که چقدر تنهایم. بگویم که تنهایی به من عادت کرده است اما من به او عادت نمی کنم، من سرو قامتی چون تو را در خانه قلبم دارم .ارادتمند شم یاس سفید


2- گاهی وقتا دلت می گیره ... 


توی همین دلتنگی هاست که آدم بهتر به خودش و به راه هایی که انتخاب کرده فکر می کنه. توی دلتنگی هات به زیبایی ها فکر کن. به همه ی اون چیزایی که خوشحالت می کنن. به اونی که اون بالاست و همیشه همراهت بوده.تو هیچ موقع تنها نیستی. اینو بدون که همیشه دل چند نفر باهاته ...
روزای پر از خوشی و زیبایی پیش رو داشته باشی!زندگی به کامتا:ن

هر که می تونه به من و این دوستان کمک کنه و راه کاربده بسم الله.

دلتنگی هم انواع مختلف داره  . بعضی وقتها آدم نمیدونه چرا و برای چی وکی دلش تنگ شده . ولی حوصله هیچی رو نداره . و به اصطلاح دچار ادبار میشه . برخی از دوستان از دلتنگی خو دشون گفتن که دو تاش رو شما می تونید اینجا بخونید . من خودم عصرهای جمعه دلتنگی سراغم میاد .  

   ۱ـ دلم واسه نوشتن تنگه... 

نمی دونم چرا ولی یه کم فاصله گرفتم...
نه که بگم حرفی واسه گفتن ندارم
...
نه اتفاقا دارم تا دلتون بخواد ولی نمی دونم چی باید بگم
...
حس می کنم بخاطر اینکه فکرم خیلی بدجور قاطیه یعنی روی یه مسئله تمرکز ندارم اینجوری شدم
.
فقط تو نوشتن اینطوری نیستما تو حرف زدنم هم همینم
...
می دونم کلی حرف دارم میدونم می خوام بگم ولی می مونم
....
واقعا موندم که درمون این حس چیه
...
شما کمکم میکنید؟

۲ـ تا به حال شده که دلتون تنگ شده باشه و گلوتونو بفشارند اونطور که نتونید نفس بکشید و لحظه ها هم براتون به کندی بگذرند و هر زمان آرزوی اینو داشته باشید که یه کسی یا یه چیزی بیاد وشما رو از این حالت دلتنگی خارج کنه؟ شما رو نمی دونم ولی این حالت به کرات برای من پیش اومده.
البته این حالت دلتنگی از نظر من میتونه شرایط و علت های مختلفی داشته باشه و بسته به نوعش، هم حس آدم فرق می کنه، هم این که راه گریز از اون متفاوت میشه
.
بعضی وقتا که دلتنگ میشم فقط تنهاییه که میتونه دردم رو علاج کنه و اگر کسی بخواد تا با حرفاش منو از این وضعیت خارج کنه تنها راهش اینه که منو تنها بذاره
.
ولی گاهی هم عکس این هست یعنی اینکه دوست دارم که یه کسی غیر از خودم این وضعیت رو برام تغییر بده گاهی صحبت با یک دوست حتی تلفنی و گاهی به بیرون زدن به دیدن کسی رفتن و  و و
ولی نمیدونم که چرا اینجور مواقع اونجور که می خوام نیست وقتی که می خوام تنها باشم همیشه یکی هست و وقتی می خوام که کسی باشه اون کس نیست
.
از شما میخوام که به من راهکار بدید

 هر که می تونه به من و این دوستان کمک کنه و راه کاربده بسم الله.

بود ونبود آدمی

 بزرگی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 


2-  آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند.  

بکوشیم تا در زمره گروه سوم و چهارم در آییم .انشالله

هرگز به ظاهرقشنگت مغرور نشو

مداد.........
یه روز یه مردی مداد زیباییو ساخت وبعدش بردش بازار بفروشه....
اما قبل فروش چندتا نصیحت بهش کرد...بهش گفت...
پنج چیز هست که تو باید ازاون مطلع باشی تا بتونی یه مداد خوب و زیبا بمونی....
اول اینکه:شاید بتونی خیلی از کلمه هارو بنویسی اما فقط چیزاییو باید بنویسی که صاحبت از تو میخواد....
دوم اینکه قطعا هر از چند گاهی می تراشنت و درد زیادی به جونت میوفته ...
اما باید صبور باشیو و بدونی تنها با صبر کردن میتونی به مداد بودنت ادامه بدی...
سوم اینکه:شاید بعضی از کلماتو اشتباه بنویسی...اما باید بعدش اصلاحش کنی...
چهارم اینکه:مبادا از نوک تیزت برای اذیت وآذار دیگرون استفاده کنی ...
چون در اون صورت قطعا مورد نفرت همه واقع میشی پس بهتره از نوکت در جهت
مثبت استفاده کنی...
ودر آخر اینکه هرگز به ظاهرقشنگت مغرور نشوو فقط
به فکر نوشتن کلمات قشنگ و پر معنا باش چون فقط اونا از تو به یادگار میمونن و
جسمت تا آخر تراشیده میشه....!!!!! 

نویسنده : یاس سفید