دو نفر در جنگل

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند..
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود. 
اولی به دومی گفت: قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر
بدوم. 

شما در مورد این دو نفر چگونه فکر می کنید. نظرتان را برایمان بفرستید. فراموش نکنید.

 

 

نظر گاندی

از نظر گاندی:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

خطرناکند.این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد

پدر دوستت دارم

من  اولین فرزند خانواده ام. هنوز هم می توانم لذت محبت پدر و مادر و کانون توجه بودن را حس کنم. من با جوانی آنها بزرگ شده ام.
در دیدار با پدر، به سفیدی موهایش، به چین و چروک صورتش، به چشمهای کم فروغش، به گونه آفتاب سوخته اش،به دستهای پینه بسته اش، به پاهای رنجورش، به زانوان درد آلودش نگریستم. ادب اقتضاء می کرد به پای پدر بیافتم دست و پایش را ببوسم اما لذت دیدن رخسارش و حجب و حیای پدر و شاید خودم مرا دست به سینه نگه داشت.
روزگاری مادر با وسواس در بین موهای پدر چند شاخه موی سفید را دست چین می کرد تا شویش، جوان جلوه کند و امروز موهای سیاه پدر را می توان دست چین کرد! آنروزها من شانه های بالا داشته پدر را امن ترین جا برای نشستن می دانستم. آن وقت از بالای هیکل تنومند پدر محبوب ترین سر دنیا را در بغل می گرفتم. گاهی دست در مو های پر پشتش می کردم و چون جوجه ای نرمترین و گرمترین عشق دنیا را لمس می کردم. وقتی چشمان پدر را با دستهایم می بستم و آهسته او را می بوسیدم، می گفت: "نمی دونم کی بود ولی یه فرشته کوچولو مرا بوسید". در آغوشش، دستان مردانه مردی که اتکایم بود را حس می کردم و آن هنگام که قدّم فقط تا جیب شلوار پدر بود همراه قهرمان آرزو هایم، قویترین مرد دنیا، دست در دست او قدم می زدم. پیشانی بلندش را بارها هنگام سجده بر سجاده عشق می دیدم و عاشق خدایش بودم. علی(ع) گفتنش را در بلند شدن مقلد شدم و به پشتوانه او بزرگ شدم.
گردش روزگار او را سالخورده و مرا برنا نموده است.  بارها در چشمانش، چشمه های مهر ومحبت را شاید عمیقتر و زلال تر از مادر دیده ام و بارها اشکم را برای او ارمغان برده ام. او، پدرم منبع لطف و محبت و مرام و مردانگی است.
پدر دوستت دارم. 

 ارادتمند:عقیق

پرسش و پاسخ

ارزش زندگی چیه؟
چند روز پیش دوستم چند تا سوال ازم پرسید ، خیلی بهش فکر کردم ، سوالا اینا بودن :
چی ارزش جنگیدنو داره ؟
چی ارزش زندگی کردن رو داره ؟
چی ارزش مردن رو داره ؟
خیلی فکر کردم ، دیدم واقعا در سنین مختلف جوابای مختلفی به این سوال میدن و نمی شه یه جواب واحد بهش داد ، اما من به این نتیجه رسیدم که جواب دوتای اولی می شه  خود ” زندگی ” .
خوب فکر می کنم ، زندگی ارزشمنده خیلی زیاد ، و هرکی حاضره بخاطرش بجنگه ، یعنی حداقل من اینجوری فکرمی کنم ، وقتی به بیمارا نگاه می کنیم ، اون چیزی که تو چشماشونه حسرت زندگی بی درده. یا اون بچه هایی که دست فروشی می کنن دلشون یه زندگی با آرامش و بی دغدغه می خواد و هر دو دسته دارن واسه رسیدن بهش می جنگن و زندگیو پیش می برن .
چیزی که ارزش زندگی کردن داره در کل خود زندگیه . خوب من فکر می کنم هدف ، کار ، همسر ، فرزند ، عشق همه جزو زندگین و البته چیزهایی هستن که زندگیو ارزشمندتر می کنن ، پس بازم این زندگیه که ارزش زندگی رو داره .
اما مرگ! فکر می کنم تنها چیزی که ارزش مردن داره هدفه . شاید خیلی شعاری باشه ، اما هدف آدما مهمترین قسمت زندگی هر کسیه ، خوب البته هدف می تونه خیلی چیزا باشه ، اما آرمان و هدف بالاترین چیزیه که هر کسی تو زندگیش داره و فکر می کنم تنها چیزی هم هست که هر کس حاضرِه بخاطرش بمیره .
اگه دوست داشتین شمام بهم بگید و جواب این سه تا سوال رو بدید .

پیام سانسور نشده

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من اومدم!!
خیلی خوشحال شدم که منو قابل دونستید و پیام هام رو تو وبلاگتون قرار دادید.
اصلا انتظارشو نداشتم
واقعا خوشحال شدم.
هر چند بازم سانسور شده بود ولی در کل خوب بود.
راستشو بخواین یه مدتی بود که میخواستم برای خودم یه وبلاگ درست کنم.
ولی از این که در بعضی زمینه ها زیاده روی کنم و وبلاگم یه جهت خاصی بگیره اونو به تعویق مینداختم.
تا اینکه اوایل بهمن ماه آدرس وبلاگ شما از طرف یکی از دوستان به دستم رسید.
چون به شما و افکار و کارهاتون ایمان داشتم
تصمیم گرفتم تا اگه مطلب خاص یا جالبی داشتم اونو براتون بفرستم.
بازم مزاحمتون میشم
فعلا خداحافظ
تا بعد - عقیق