-
در تب و تاب واجب الوجود
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1389 23:41
نام خواجه عبدالله انصاری یادآور سوز و عشق انسانی است که تمامی وجودش در تب و تاب واجب الوجود عالم سرمست شده وفغان برآورده است. مناجاتی ازمناجات خواجه را که توسط یکی از عزیزان واصل شده است درذیل از نظرتان می گذرد الهی می پنداشتم که تو را شناختم! اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم. الهی! در ملکوت تو کمتر از مویم!...
-
تا نگرید طفل
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1389 23:36
تا نگرید ابر کی خندد چمن تا نگرید طفل کی نوشد لبن طفل یکروزه همی داند طریق که بگریم تا رسد دایه شفیق تو نمیدانی که دایه دایگان کم دهد بی گریه شیرت رایگان گفت :و لیبکو کثیرا گوشدار تا بریزد شیر فضل کردگار گریه ابر است و سوز آفتاب استن دنیا همین دو رشته یاب مولانا
-
با خود عهد کردم چهل شب حیاط خلوت دلم را آب و جارو کنم،
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1389 18:07
دوباره بعد از قرنی به خانه ی احساسم سر زدم. این روزمره گی های دست و پا گیر، نمیگذارد آدمِ درونم را به حرف بکشم و با او خلوت کنم. سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی پایانش فریاد را می پرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار پائیز را می ستایم بخاطر عدم احتیاج /عدم اعتنایش به...
-
دلم برای خودم
جمعه 27 فروردینماه سال 1389 19:12
اگر چه نزد شما تشنه سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم اوج خستگی ها را اشاره ای کنم انگار کوه کن بودم من آن زلال پرستم درآب گند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم گشتم...
-
دوستی و نوشیدن چای سر گل لاهیجان
جمعه 27 فروردینماه سال 1389 01:40
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه ای ست! هول هولکی و دم دستی. این دوستی ها برای رفع تکلیف خوب اند اما خستگی ات را رفع نمی کنند. این چای خوردن ها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی… دوستی با بعضی آدم ها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو....
-
عقیق از دوستی با خدا حرف می زنه
جمعه 27 فروردینماه سال 1389 01:28
عقیق از دوستی با خدا حرف می زنه: داشتم با خودم درباره ی دوست داشتن فکر میکردم.... داشتم به اونایی که دوسشون دارم،فکر میکردم...... داشتم فکر می کردم چه جوریه که از یکی خوشمون میاد و از یکی نه؟ می دونید؛ داشتم دوست داشتنامو مرور میکردم..... داشتم دور و بری های خود مو مرور می کردم و فهمیدم من همیشه توی آدمایی که میشناسم...
-
سلطان و گدا و خدا
جمعه 27 فروردینماه سال 1389 01:19
حکایت آورده اند که دو گدا بودند که یکی به نرخ روز نان میخورد و دیگری رضا بود به روزی خدا و هر دو فقیر در کنار دروازه شهر به گدایی مشغول بودند. در یکی از روزها سلطان آن زمان از آنجا عبور کرد تا چشم دو فقیر به سلطان افتاد یکی گفت ای قبله عالم همه روزی ما به دست مبارک توست و گدای دیگر گفت خدایا روزی همه به دست توست و...
-
بخشایش خدا
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1389 15:34
خدارا بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است
-
رکاب بزن رکاب بزن رکاب بزن رکاب بزن
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1389 17:14
ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه! زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این که دست از رکاب زدن بردارد. اوایل، خداوند را فقط یک ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه که همه عیب و ایرادهایم را ثبت میکند تا بعداً تک تک آنها را بهرخم بکشد. به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا...
-
.تعطیلی بی تعطیلی.
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1389 16:29
سر انجام سال 1389 هجری شمسی، ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه روز شنبه، 29 اسفند سال 1388 هجری شمسی، برابر با چهارم ربیعالثانی 1431 هجری قمری و بیستم ماه مارس 2010 میلادی تحویل شد و ما برای دوستان و همه ایرانیان جهان، سالی خوش و پربار همراه با سلامتی و پیروزی آرزو میکنیم. الان ۱۶ روز از سال گذشته است و از لحظه تحویل سال...
-
خانه ای در بهشت است که به آن خانهٔ شادی گفته میشود
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1389 16:02
با تشکر از یک مادری که قصد دارد برای وبلاگ خانوادگی ما سلسله مطالبی بنویسد ؛ شمارا به مطالعه اولین مطلب ایشان دعوت می نمایم . از آنجا که وبلاگ یک وبلاگ خانودگی است تصمیم دارم اگر خدا مدد رساند مطلب دنباله داری درباره تربیت و رشد کودکانمان از منظر معصومین و متخصصین تعلیم وتربیت بنویسم کودکانمان بهانهای برای...
-
جل الخالق
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1389 20:22
-
منتظر بودم وبلاگ رو پر رونق تر ببینم ولی...؟!؟!؟!؟ چرا؟؟؟؟؟
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1389 20:00
سلام دوست عزیزم امیدوارم که منو به خاطر این غیبت نسبتا طولانی ببخشی. منتظر بودم وبلاگ رو پر رونق تر ببینم ولی...؟!؟!؟!؟ چرا؟؟؟؟؟ نه مطلب جدیدی!! ونه نظری؟ سرتون خیلی شلوغ شده؟ آره دیگه با ....بایدم تو تعطیلات سرتون شلوغ بشه!!1 به هر حال من هستم. میتونید رو کمک من حساب کنید. داشتم با آبجیم در مورد دوست معمولی و دوست...
-
این نظرات خیلی برام مهمه
شنبه 7 فروردینماه سال 1389 00:24
دوست عزیز ما مهدی دوست دارد یک نظر سنجی بکند و نظر دوستان را در مورد نوع نگاهشان به این دنیا و خواست آنها از زندگی بپرسد . او نوشته است : (مُخواستم یک نظر سنجی از بینندگان وبلاگ انجام دهم چون این نظرات خیلی برام مهمه اگر اختیار این دنیا در دستانتان بود دوست داشتید دنیاتون چگونه باشه یا به عبارتی دیگه چه چیزی در این...
-
۶سین :سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور
چهارشنبه 4 فروردینماه سال 1389 09:33
به گفته یکی از دوستان امسال همچون هرسال در پیامک های ارسالی شاهد ذوق و هنر و نکته سنجی هستیم، مردم خوش ذوق کشورمان حتی ممکن است ساعتی طولانی را برای تفکر و نوشتن یک پیامک تبریک صرف کرده باشند و حتی این دغدغه مردم را برای ارسال پیامک متفاوت با دیگران را میتوان به یک مسابقه شیرین نیز تبدیل کرد. در این میان انواع و اقسام...
-
بشنو حدیث شقایق
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1389 12:20
" شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم" و اکنون تو بشنو حدیث شقایق را به روایتی دیگر: "یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای...
-
توجه ! توجه ! اینجا نوروزاست
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1389 11:21
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 باگذشت سه روز از نوروز و سال نو نظر شمارا به چند پیام واصله نوروزی جلب می کنیم و شما را به یاد و تصور نوروز پارسال و سال آینده دعوت می نماییم . شما هم پیامهایان برایمان بفرستید تا از آنها بهره گیریم و بهترین ها را برگزینیم . یا مقلب قلب ما را شاد کن...
-
باید از خود شروع کرد.
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1389 08:50
هر سال به اسفند که می رسیم، غلغله ای در شهر برپا می شود. هر کس به طریقی برای نوشدن و آمدن سال جدید آستین بالامی زند؛ از خانه تکانی گرفته تا سرک کشیدن به فروشگاه های لباس، لوازم خانگی و پیرایشگاه ها. مرسوم است سنگ تمام گذاشتن برای زدودن کهنگی و گردوغبار سال کهنه و صیقل دادن اشیای دور و برمان برای استقبال از سال نو و در...
-
دلت شاد و لبت خندان بماند
جمعه 28 اسفندماه سال 1388 19:14
بسم الله الرحمن الرحیم در آستانه حلول سال جدید و آغاز بهار طبیعت صمیمانه از درگاه ذات اقدس ربوبی آرزومندم در همه حال دلت شاد و لبت خندان بماند تنت سالم سرایت سبز باشد برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان بماند ما و همه هموظنان را در لحظه تحویل سال از دعای خیر خود فراموش نفرمایید . سربلند و...
-
همه باهم به سوی خونه ای باصفا و با جلا
جمعه 28 اسفندماه سال 1388 19:04
پرسش و پاسخ : آخرش کار خونه تکونی خونه هم داره تموم میشه!! امان از خونه تکونی. دیگه خسته ام کردن!! یکی نیست که به اینا بگه : آخه مادر من خواهر من همسر من شما که ماهی ۳۰ روز ۴۰ روزش رو دارین خونه تکونی میکنید!! آخه این کارا چیه؟ غیر اینکه الکی گیر سه پیچ بدهند و دستور پشت دستور!!! کی میشه این سال نو هم از راه برسه تا...
-
یاد دو عزیز را گرامی بداریم
جمعه 28 اسفندماه سال 1388 17:43
نزدیک چهل روز است که در فراق عزیزی از دست رفته می سوزیم. امسال اولین سال زندگیم است که باید بدون او سال جدید را تجربه کنم . چه سخت است . ولی خدا راشکر که مطمئنیم روحش شاد است . این مطلب است که کمی ما را آرام می کند . با تشکر از همه دوستانی که با حضور خودشان همدردی کردند . بعضی از آن ها حتی خود صاحب عزا بودند. از صمیم...
-
تاچه قبول افتد و چه در نظر آید
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1388 21:21
آری انسانها اینگونه اند : از بودن در دوران کودکی ملول می شوند . عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند . سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند. و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند . با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند . زمان حال فراموش شان می شود . آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی...
-
بار الها در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
شنبه 22 اسفندماه سال 1388 16:25
بارالها - پروردگارا گفتم: خستهام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره گ فتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان...
-
دم به دم در تو خزان است وبهار
جمعه 21 اسفندماه سال 1388 17:31
جوانی در جواب این جوان ابیاتی از مولانا را زمزمه می کند و معتقد است این دنیا هر لحظه در حال نو شدن است و این ما انسان هستیم که مایه و اساس همه تحولات در دنیا هستیم . اگر خوب بیاندیشیم این دنیا هر لحظه در حال نوشدن و رویش است و هیچ لحظه ای تکرار نمی شود و همه چیز در حال شدن است و تو ای انسان در حال صیرورت و شدنی پس...
-
اینهمه شما ناله کردی یکم هم به ناله های ما گوش کن .........
جمعه 21 اسفندماه سال 1388 14:01
یک جوون دردمند عزیزی دو هفته قبل پیامی از سر درد فرستاده بود که از اون روز تاحالا ذهن منو به خودش مشغول کرده . ایمیلی هم نداشت که جوابش بدم . الان در آستانه سال نو خلاصه پیامشو رو میارم روی صفحه و امیدوارم که از ما سرخورده نشده باشه و همین روزها به ما هم سری بزنه توی پیام او امده است : اینهمه شما ناله کردی یکم هم به...
-
فیروزه می گوید باید دلی را خوش کرد
جمعه 21 اسفندماه سال 1388 12:38
می توان خوش بود با لبخندی بر لبان می توان خوش بود با این و آن این خوشی شاید زود بگذرد و به فراموشی زود ره سپرد می توان راه گریزی جست آیا؟ از بی مهابا رفتن این شادیها؟ نیست راه فراری هرگز اما شاید بتوان کاری کرد برای تداوم این شادی ها یک دلی را خوش کرد پس بیا شادیمان را قسمت کنیم و آن را تقدیم هر هم وطن کنیم. فیروزه...
-
ما برای چی بهشت به این زیبایی رو ول کردیم
جمعه 21 اسفندماه سال 1388 12:28
"از حکمت های امیر المؤمنین" 'دنیا بدن را فرسوده و آرزو ها را تازه می کند . مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور و دراز می سازد . کسی که به آن دست یافت خسته می شود و آن که به دنیا نرسد رنج می برد '. حالا این که هیچی ، من وقتی داشتم برگه های نهج البلاغه رو ورق می زدم یه چیزی به چشمم خورد که گفتم این رو حتما باید به...
-
باید لختی با خویش خلوت کرد
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1388 19:52
این هم یک عقیق ناب دیگر : تا به حال چقدر به زندگی ات فکر کرده ای ، به کارهایی که تا به حال انجام داده ای و در آینده انجام خواهی داد تا بتوانی زندگی ات را بسازی و آن را استوار نگه داری ، برای لذت بخش کردن دقیقه هایش چه کرده ای ؟ آیا تا به حال به نفس کشیدنت فکر کرده ای ؟ فکر کرده ای که روزی این نفس کشیدن هم از تو گرفته...
-
دهش ناب عقیق
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1388 19:44
داشتم از خیابان میگذشتم که چشمم به چادرهای جمع آوری کمکهای مردمی افتاد. در انجا دیدم که هستند کسانی که با شادی میدهند و بی شک پاداش آنها شادی است. و هستند کسانی که با درد میدهند و آن درد تعمید آنها است. و هستند کسانی که میدهند و از دهش دردی نمیکشند، حتی شادی هم نمیخواهند و نظری به ثواب هم ندارند؛ اینها چنان...
-
اصلا فرصت نکردم که به وبلاگتون سری بزنم.
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1388 14:38
سلاااااااااااااااااااااام منو به خاطر این غیبت نسبتا طولانی ببخشید. اصلا فرصت نکردم که به وبلاگتون سری بزنم. راستشو بخواین اینترنت تو دست و بالم نبود.حالا که اومدم دیدم که یکی از پیامای منو البته با سانسور زیاد!!!!!! که کلا اونو زیرو رو کرده گداشتید؟ چرا خود پیام رو نگذاشتید؟ یه سری واقعیت های زندگی و اطراف ما بود که...